پيام
+
ارتفاعات راتازه پس گرفته بوديم.جاده هنوز در دست آنها بود.اون جور كه پيدابودانگار ميخواستند دوباره پاتك بزنند.حاجي(حاج همت)آمد بالا.گفت:من ميخوام امشب اينجاباشم.قراربوددوتاازگردان هاعمل كنند.مي گفت ازهمينجا هدايت مي كنم.هرچي مي گفتيم:حاجي جون!بيابرو پايين،ازاونجا هم ميشه.مي گفت: نه!._حاجي،بچه ها مي گن مسئله اي پيش اومده.بابي ميلي بي سيم راگرفت:با اكبر مسئله رو حل كنين._نه نميشه خودتون بايد باشين.
♥ ح. بالايي
90/11/6
پلاكهاي رقصان
بو برده بود نقشه است.فهميده بود بچه ها براي اينكه بكشندش پايين اين كلك را سوار كرده اند.گفت:من پايين بيانيستم.امشب همين بالا پيش بچه ها ميمونم.هر كاري ميخواين بكنين.و بي سيم را خاموش كرد.
پلاكهاي رقصان
سلام بر مردان بي ادعا....